نمایش تبلیغ
 
ایجاد وبلاگ
 
مدیریت وبلاگ
 
وبلاگی دیگر
 
شاعران شهر من لامرد
منوی اصلی

نویسندگان وبلاگ :

* ح اسدپور *



آرشیو وبلاگ :
هفته ٠
ادامه آرشیو

مهمانان بودا :
محمد رضا کهنسال
انجمن ادبی اینه شهر لامرد
تازه های ادبی
جستجوگر فارسی








* * * * *
بازدید :

آمار وبلاگ :

rss feed
   انجمن ادبی آينه   


.

وعده گاه انجمن ادبی آینه

همراه با شعر معاصر لامرد

افتخار داريم غروبهاي سه شنبه را با شما و در كنار شما زيباتر نماييم .

چشم به راهتان هستيم (5/6 عصر)

http://lamerdpoets.blogfa.com



   با شاعران شهرستان لامرد   

 

 

با شاعران شهرستان لامرد  

 

..

( چند رباعی  ) * ( فریبا تقی زاده ) 

.

در شالي چشم تو مترسك  شده ام

در گوشه احساس شما حك شده ام

ديروز خدا گواست آدم  بودم 

امروزبه دست توعروسك شده ام

***

هرچند دلم تورا تحمل كرده

اين زحمت هرهفته تقبل كرده

سربسته چرا! بياكه بابودن تو

اين حس لطيف شاعري گل كرده

***

دراين دل تنك زود جا كردي عشق 

 توعقده دل چه خوب واكردي عشق

اماشب پيش با دلم يادت هست 

 دعوا والم شنگه به پاكردي عشق  

***

امشب دل من هواي ابري دارد

چشمم هوس بارش جبري دارد

 با يك غم كوچكي شكستم اما

 من درعجبم خدا چه صبري دارد

 

 ( محمد رضا کهنسال ) 

 

چه بگویم که به گفتن نشود تکراری             

از زبان من ساده چه توقع داری

خوشتر آنست که این لهجه شیرین سکوت       

تا ابد بر لب خشکیده بماند جاری

حیف آن نیست که بر قامت موزون سخن           

نابکاری بزند زخم زبانی کاری

باز تنهایی من جدول حل نا شدنی است             

از الفبای تنت در من اگر نگذاری

من کویرانه خموشم تو کریمانه ببار              

ای غزل بر عطش کهنه من می باری؟

 

( دو بیتی ) * ( محمد رضا کهنسال ) 

 

ای کاش که قلب من طلسمت بشود

اینگونه مگر لایق اسمت بشود

بانو به خودش قسم خدا نیست بخیل

سهم منی و الهی قسمت بشود

***

هرچند کلام شعر من محترم است

اما بخدا مرگ برای تو کم است

صدبار اگر بمیری و زنده شوی

آسانتر از آن درد که من می کشم است

 

( دوبیتی ) * ( فریبا تقی زاده  ) 

 

سرجشمه دل فرات شد مي آيي

آيينه جشم مات شد مي آيي

ديشب كه براي تو دعا مي خواندم

آقا به دلم برات شد مي آيي

  

( چشم شما ) * ( خلیل ذکاوت ) 

.

دودلم اول خط نام خدا بنویسم      

 یا که رندی کنم و اسم تو را بنویسم

همه یک گفتم و دینم همه یکتایی بود   

 با کدامین قلم امروز دوتا بنویسم

ای که با یاد تو هر مسئله ای حل شدنی است    

بخدا خود تو بگو نام که را بنویسم

صاحب قبله و قبله دو عزیزند ولی       

خوشتر آنست من از قبله نما بنویسم 

قلمم جوهرش از جوش و جراحت جاری است     

پست باشم که پی نام و نوا  بنویسم

بارها  قصد خطر کردم و گفتی ننویس        

پس من این بغض فرو خورده کجا بنویسم

از نگاهت به رویم پنجره ای را بگشا               

تا در آن منظره  روح گشا بنویسم

تیغ و تشباد هم از ریشه نخواهد خشکاند      

غزلی را که در آن حال و هوا بنویسم

عشق آن روز که این لوح و قلم دستم داد      

گفت هر  شب غزل چشم شما بنویسم

.

                                ( چشمه ) * ( خلیل ذکاوت ) به احترام بیداری های دکتر علی شریعتی

.

در شب خویش هر آنقدر که سوسو بزنم

باز باید جلو چشم تو زانو بزنم

کاش می شد که پس از این همه سرگردانی

در شب گوشه ای از زلف تو اردو بزنم

من کویر توام ٬ آیا تو نه باران منی ؟!

پس به هر ابر سبک مایه چرا رو بزنم

با چنین چشمه ٬ رگ و ریشه من خشک ٬ اگر

ـ خیمه گاه عطشم را به لب جو بزنم

با نگاهت کمکی کن به کبوتر شدنم

تا پری آنسوی پرواز پرستو بزنم

در تب خاک من ای شعله تابنده برقص

تا که از خویش به پا خیزم و یاهو بزنم

پیش چشمم ٬ همه جا ٬ خنده خورشیدی توست

پس چگونه به دل شبزده نارو بزنم

سرکشا تو که به من سیلی طوفان بزنی

سرخوشا من که در امواج تو پارو بزنم

.



   اشعار شاعران جوان شهرستان لامرد   

 

 

اشعار شاعران جوان شهر لامرد

.

..

( رقص مرگ ) * ( عبدالحمید اسدپور ) 

.

 

هر کسی آمد به بخت زشت ما خندید و رفت

هر که آمد تکه ای از مهر ما بلعید و رفت

.

خواستم خود را به تیغ مرگ بسپارم شبی 

.

نوبت مردن که شد یار آمد و رقصید و رفت

 

.  

( مثل مهتاب ) * ( عبدالحمید اسدپور ) 

.

سيماي حظورت

آبشاري زيباست

آن موج نگاهت

درياچه خوبي هاست

.

در محو نگاهت

.

ماندم چو اسيري در بند

در شوق لبانت

ديدم رخ صد لبخند

آري گرمي دستانت

حسي بوجودم داد

آن پيشاني نوراني

ميلي به سرودم داد

بر دست گرفتم قلمي آبي

تا باز کنم قصه ي يک مهتاب

تا رسم کنم محور يک خوبي

تا ثبت کنم صورت يک ارباب

آري سخنم ( آقا ) است

حرفم سخنم اين است

از باب حضور ماه

ايران و جهان برپاست

.

.  

( کاش می شد ) * ( راحیل رضائی) 

.

کاش می شد که قلبا از سنگ نبود

کاش می شد که عشقا کمرنگ نبود

 

کاش می شد که کلبه های زندگی

پر از حیله و نیرنگ نبود

کاش می شد که در نگاه آدما

رنگ مهربونی بی رنگ نبود

کاش می شد دنیا رو از نو بسازیم

که در اون عاشقی ها ننگ نبود

کاش می شد پنجره دل وا کنیم

به جهانی که تو اون جنگ نبود

کاش می شد تو عصر خشکی امید

جا واسه آرزوها تنگ نبود



   لا به لای خبرها   
 

----------------------------------------------------------------------

شب شعر غدیر

برنامه شب شعر غدیر / یکشنبه شب سالن اجتماعات فرهنگ و ارشاد اسلامی

----------------------------------------------------------------------